آسمانآسمان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

من و نی نی خوشملم

4 ماهگی آسمان عشقممممممممم

سلاممممممممممم دختره خوشگل مامان .عشق مامان 4 ماهه شدی و 4 ماه با همه سختی ها و شیرینی هاش گذشت. باورم نمیشه بعضی وقتا باورم نمیشه که من مامان شدم وای که لذت بخشه این مادر شدن آسمان قشنگم دیروز بردیمت برای واکسن با مامانی و بابا محمد الهی قربونت بشم که غریبی میکنی تا رسیدیم چون شلوغ بود شروع کردی به گریه کردن منم که از شب قبل استرس داشتم و نتونستم خوب بخوابم خیلی سخت بود وقتی فکر لحظه زدن واکستنو میکردم دلم میریخت ولی بالاخره نوبتت شد و مامان برات بمیره نتونستم بیام تو مامانی بردت بابا هم دلش نیومد دم در وایساد وقتی صدای گریتو شنیدم مردم ولی الهی شکر زود اروم شدی و اومدیم تو ماشین بهت جی جی دادم زود خوابیدی بعدم اومدیم خونه مامانی تا ...
29 خرداد 1392

بدون عنوان

سلامممممممممم قلب مامان .الهی من قربونت بشم نمیدانی چقدر دوست دارم واقعا میخوام برات بمیرم .هر چی بزرگتر میشی عسل تر میشی و من بیشتر عاشقت میشم. دختره نازم این روزا مامان خیلی خوشحال چون دل دردای شما خوب شده و دیگه شبا گریه نمیکنی (خدارو شکر)فقط خیلی بغلی شدی تا میزاریمت زمین گریه میکنی البته از تلویزیون خوشت میاد ولی زود خسته میشی و میگی بغلت کنیم بیچاره بابا محمد انقدر بغلت کرده دست درد گرفته شما هم که بیشتر تو بغل بابا میخوابی دیشب انقدر تو بغلش راهت برد تا خوابیدی صبحا که از خواب بیدار میشی البته بهتر بگم ظهر چون مثل مامان تنبلی و تا 1 و 2 میخوابی خیلی سرحالی و کلی واسمون میخندی و دلبری میکنی تازگی ها با عروسکات سرگرم میشی ...
4 خرداد 1392

3 ماهگی دخترم آسمان

سلامممممممممم عشق و امیدم دختره نازم الهی فدات بشم که هر روز نازترو عسل تر میشی دیگه واقعا میخوام برات بمیرم.همه زندگیم شدی دختره گلم این روزا خیلی خانوم شدی و کمتر گریه میکنی و شبا هم تا 1 و 2 میخوابی هر چند بازم دیر ولی از قبل که تا 5 بیدار بودی بهتره .دل دردات هم خدارو شکرررررررررررررررر خیلی بهتر شده .مامان نسیم به خاطر شما هیچی نمیخوره امسال حتی گوجه سبز هم نخوردم .خیلی چیزا دلم میخواد که به خاطر شما نمیخورم اشکال نداره عوضش شما حالت خیلی بهتره و دیگه خیلی گریه نمیکنی دیگه قشنگ میخندی و دل مارو میبری البته خیلی جدی هستی و باید کلی باهات حرف بزنیم تا بخندی عاشق این هستی که تو بغل بابا محمد بخوابی بابا محمد بیچاره هم 1 ساعت...
28 ارديبهشت 1392

یه شب سخت

سلام دختره نازم الهی قربونت بشم نمیدانی این روزا چقدر عسل شدی دیگه وقتی باهات حرف میزنیم میخندی و حسابی دل من و بابا محمد میبری از این روزا برات بگم چند شبی بود که دل دردات بهتر شده بود و با وجود این که شبا نمیخوابیدی ولی گریه نمیکردی و مامان کلی خوشحال بود البته بگم شب نخوابیدن خیلی اذیتم میکنه ولی صبح همه چیز یادم میره.ولی چشمت روز بد نبینه جمعه شب یعنی پریشب گفتیم شام بریم بیرون تصمیم گرفتیم بریم هاکوپیان همبرگر بخوریم رفتیم خیلی هم خوب بود و کلی مزه داد بیرون که بودیم عمو محسن زنگ زد بریم اونجا ما هم رفتیم و تو صبا کوچولو دخترای خوبی بودیدو خوابیدید منم کلی ذوق کردم که تو خوابی تا 3.5 اونجا بودیم بعد که اومدیم خونه شما بیدار شدی و م...
8 ارديبهشت 1392

2 ماهگی دختره نازم

سلام عشق و زندگیه مامان الهی قربونت بشم که هر روز عسل تر میشی. روز 28 شما واکسن داشتی با خاله یلدا رفتیو ولی من طاقت نیاوردم بیام تو وای که وقتی صدای جیغتو شنیدم میخواستم بمیرم خیلی سخت بود ولی خدارو شکر زود اروم شدی و خیلی اذیت نشدی خیلی میترسیدم تب کنی که خدارو شکر نکردی ولی الان مامان سرما خورده و شما یکم سرفه میکنی خیلی ناراحتم حالا قرار ساعت 7 ببرمت دکتر امیدوارم چیزی نباشه و زود خوب بشی مامان عاشقت عشق کوچولوی من ...
31 فروردين 1392

بدون عنوان

سلام دختره نازم میدانم خیلی دیر اومدم اخه شما تمام وقته مامانو پر کردی و نمیزاری مامان یکم استراحت کنه چه برسه بیام برات بنویسم الانم بابا شمارو بغل کرده منم فرصت کردم بیام بنویسم حرف زیاد اول اینکه امروز شما 58 روزت شد و بردیمت دکتر که وزنت 4800 و قدت 54 شده بود قربونت بشم 2 روز دیگه واکسن 2 ماهگیت مامان از الان نگران اخه اصلا طاقت درد کشیدن و گریتو ندارم .دیشب کلی گریه کردم ولی به قول بابا همه نی نی ها باید این واکسن بزن برای سلامتی خودته حالا یکم غر بزنم.باید بگم که دیگه شبو روز برای ما نزاشتی و شبا هر شب انقدر گریه میکنی که ما از ترس همسایه ها تا صبح تو خیابونا با بابا محمد میگردیم شما هم تا سوار ماشین میشی از پارکینک بیرون نرف...
26 فروردين 1392

اولین دفعه ای که دخترمو خودم بردم حموم

سلام دختره نازم الهی مامان قربون چشمات بشه که همه زندگیم شده. امروز بالاخره ترسو کنار گذاشتم و بردمت حموم البته با بابا محمد شما هم انقدر اروم بودی که مامان راحت شستت خیلی کیف داشت میخواستم برات بمیرم از این روزا بگم .شما دختره نازم روزای اول خیلی خانوم بودی اصلا شبا بیدار نمی شدی مگه واسه شیر خوردن ولی 1 هفته ای هست که شبا تا 4 . 5 صبح بیداری و فقط با صدای سشوار اروم میشی اوایل خیلی اذیت میشدم ولی الان عادت کردم .با همه خستگی هام صبح که چشمای نازتو میبینم همه خستگی هام فراموش میشه مخصوصا وقتی میخندی مامان میخواد واست بمیره. آسمان قشنگم تو همه زندگی ما شدی و مامان بابا هر روز بیشتر عاشقت میشن من که واقعا میخوام برات بمیرم.انقدر ...
27 اسفند 1391

خونه مامانی و بابایی

دختره نازم وقتی شما دنیا اومدی رفتیم خونه مامانی تا 12 روز اونجا بودیمو خیلی خوب بود بعد اومدیم خونه همون روز شمارو بردیم دکتر برای این که از زردیت خیالم راحت بشه دکتر برات ازمایش خون نوشت الهی برات بمیرم انقدر گریه کردی منم بیشتر از تو اصلا طاقت دیدن اشکاتو نداشتم ولی خدارو شکر خیالم راحت شد که زردی نداری.راستی نافتم روز 7 افتادو خیال مامان راحت شد.دختره نازم تو بهترین هدیه خدا برای ما هستی خداجونمممممممممممممممممممممممم شکرت خدایا ممنونم واسه اینکه دخترم سالمه خدایا ممنونمممممممممممممممممممممممممم ا اینم ناف دخمل نازم روز سیزدهم هم رفتیم دکتر و بخیه هامو کشیدم و شما با دکترت عکس انداختی البته با اخمو تو خواب   ...
15 اسفند 1391

خاطره به دنیا اومدن دختره نازم آسمان

سلام دختره نازم .ببخشید خیلی دیر اومدم اخه از وقتی شما اومدی همه وقت مامانو پر کردی الهی قربونت بشم که انقدر ماه و دوست داشتنی هستی شب دنیا اومدن شما مامان و بابا تا صبح نخوابیدم هردومون کلی استرس داشتیم عمو علی هم اومده بود پیش ما تا بیاد بیمارستان.ساعت 4 رفتیم دنبال مامان ستاره ساعت 5.15 رسیدیم بیمارستان وای داشت نفسم بند می اومد خیلی استرس داشتم تا بابا پرونده تشکیل بده به من گفت برم بلوک زایمان بابا محمدم به خیال این که میتونه دوباره من ببن خدافطی نکرد خیلی دلم گرفت خلاصه با مامانی خدافظی کردمو رفتم تو اوملش کسی نبود به نظرم اونجا خیلی وحشتناک اومد انگار خیلی تنها بودم تا یه پرستار اومد بردم تو یه اتاقو گفت لباسامو عوض کنم بعدم فشار...
15 اسفند 1391